ماجرای شیعه شدن بانوی مستبصر آلمانی از زبان خودش | اسـتـبـصــار

آخرین اخبار

خانه » رهیافتگان » ماجرای شیعه شدن بانوی مستبصر آلمانی از زبان خودش

ماجرای شیعه شدن بانوی مستبصر آلمانی از زبان خودش

از همان ابتدا سوالاتی ذهنم را به خود مشغول می کرد، مثلا چرا من مسیح را عبادت می کنم، درحالی که او هرگز این را از ما نخواسته است؟! یا چرا ما معتقدیم که مسیح خداست؟! و یا اینکه مسیح یک انسان بود. او یک مخلوق بود و هرگز از اول خلقت موجود نبود، پس چطور او میتوانست خالق باشد؟

به گزارش پايگاه اطلاع رسانی استبصار، بنده سونیا فرای، ٢٠ ساله، اهل شرق کشور آلمان، ۲۵ مارس ۲۰۱۵ به اسلام حقیقی گرویدم و اکنون شیعه هستم. در یک خانواده مسیحی بزرگ شدم و از همان ابتدا سوالاتی ذهنم را به خود مشغول می کرد، مثلا چرا مسیح را عبادت می کنیم، درحالی که او هرگز این را از ما نخواسته است؟! یا چرا ما معتقدیم که مسیح خداست؟! و یا اینکه مسیح یک انسان بود و عالم مطلق نبود و قدرت مطلق هم نداشت. او یک مخلوق بود و هرگز از اول خلقت موجود نبود، پس چطور او میتوانست خالق باشد؟
چرا ما معتقدیم که خدا فرزندی دارد؟ البته که این مطلب در کتاب مقدس امروزی دیده می شود، اما به نظر من مردم ما کتاب مقدس را درست نفهمیده اند و در آن معمولا تفسیر پسر مخلوق و منظور از پدر خالق است.
در نتیجه ی همه سوالات بی پاسخی که از مسیحیت داشتم تثلیث را رد کردم و معتقد بودم فقط یک خدا هست، زیرا که هر معلولی سببی دارد و این علت همیشه توسط بشر قابل توضیح نیست.

همه پدیده های پیرامون ما از نشانه های خدا هستند، هر چیز نظم خودش را دارد. آیا اینها فکر ما را به قبول وجود یک خالق دانا وادار نمی کند؟ مثلا همین شب و روز که از مسائل ساده پیرامون ماست، چطور بوجود آمده و سبب آن چیست؟
وقتی به پایه ششم رسیدم (حدود ۱۳ یا ۱۴سالگی )، ندای اسلام برای اولین بار در درسی با موضوع اخلاق در ادیان جهان به گوشم رسید. ما در آنجا یاد گرفتیم که اسلام چیست، اصول آن چه هستند و در مورد پیامبر اکرم (ص) و تاریخش اطلاعاتی کسب کردیم و همچنین بخش هایی از چند سوره را به زبان آلمانی خواندیم و حرکات مختلف نماز را یاد گرفتیم.
من علاقه مند شدم که تمام قرآن را با زبان آلمانی بخوانم. ولی چگونه؟ از کجا باید قرآن گیر می آوردم؟
وقتی ۱۷ ساله شدم یک قرآن از برادران مسجد سنی شهرمان هدیه گرفتم. من آن را میخواندم و دیدم که کاملا برایم قابل قبول است به این نتیجه رسیدم که این همان دینی بوده که عقل من همیشه به دنبال آن بوده است.
از اینجا بود که ارتباط من با اهل سنت شروع شد. به مسجد رفتم و با روحانی آنجا صحبت کردم. همه چیز خوب بود ولی من آن موقع به خاطر یک چیز مسلمان نشدم آن هم نفرتی بود که بر ضد شیعیان تبلیغ می شد.
به من گفتند که شیعه ها خطرناک هستند و تو را از راه حق دور می کنند. آنها به جای خدا سنگ را عبادت می‌کنند و قرآنی جعلی دارند. آنها با چاقو به پشت خودشان میزنند تا خون بیاید. آنها معتقدند که علی (ع) پیامبر حقیقی بوده نه حضرت محمد (ص)، آنها قبر پرستند و …
و به تو مربوط نیست که در مورد آنها تحقیق کنی…
اما…
شیعه به چه معناست؟ چرا آنها شیعه نامیده شدند؟ آیا آنها واقعا آنطور که شنیدم بودند؟ اگر واقعا اینطورند چرا مردن از تحقیق کردن در مورد آن بهتر است؟
چرا باید از چیزی که نمی شناختم منفور بودم و آن را رد می کردم؟!

بنابراین شروع به تحقیق در کتب اهل سنت کردم. نتیجه این بود که هیچ مدرکی برای این نفرت نسبت به شیعه پیدا نکردم. و از آنجایی که من با اسلام مشکلی نداشتم تصمیم گرفتم مسلمان شوم. وقتی که مسلمان می شویم اولین سوالی که از ما می پرسند اینست که شیعه هستی یا سنی؟ من فقط میگفتم من مسلمان هستم. چون قرآن به ما می گوید که ما باید مسلمان باشیم.
در حال حاضر به ایران آمده ام تا از لحاظ علمی و شخصیتی پیشرفت کنم و بتوانم به کمک خدا و اهل بیت (ع)  یک شیعه خوب امام علی (ع) بشوم و در آینده مبلغی برای جامعه و مردم آلمان باشم و حقیقت را در مورد اسلام و اهل بیت (ع) و ایران برای مردم کشورم روشن کنم.

رهیافته

استبصار www.estebsar.ir

تلگرام t.me/estebsar_ir

نظرات کاربران

تعداد نظرات 0

ارسال نظر



محبوب ترین ها



آخرین دیدگاه ها