محمد مسعود دهدار اهل ایرانشهر: «شک محرک خوب ولی ایستگاه بدی است» | اسـتـبـصــار

آخرین اخبار

خانه » رهیافتگان » محمد مسعود دهدار اهل ایرانشهر: «شک محرک خوب ولی ایستگاه بدی است»

محمد مسعود دهدار اهل ایرانشهر: «شک محرک خوب ولی ایستگاه بدی است»

به گزارش پايگاه اطلاع رسانی استبصار، آقای محمد مسعود دهدار یکی از مستبصرین اهل سیستان و بلوچستان هستند که به مذهب تشیع مشرف شده اند و شنیدیم که جریان تشیع ایشان با جریان انقلاب اسلامی گره خورده بوده است، مصاحبه ای با ایشان خواهیم داشت که امیدواریم مورد توجه شما قرار بگیرد.

* با سلام، لطفاً خودتان را معرفی کنید؟

من محمد مسعود دهدار هستم اهل ایرانشهر در سیستان و بلوچستان و کارمند دولت هستم

* چند سال هست که شیعه شده‌اید؟ تقریباً چند ساله بودید که شیعه شدید؟

۲۷ سال، من از ۱۵ سالگی دچار شک و تردید بودم و در سن ۲۶ سالگی به‌طور رسمی شیعه شدم

*جریان شیعه شدن خودتان را  برایمان تعریف کنید؟

تعریف اهل سنت از سیاست این است که از فرمانروا  اطاعت کن چه فاسد باشد چه غیر فاسد، این تعریف یعنی تأیید حکام ظالم؛ قبل از انقلاب واقعاً حکام ظالم بودند، نمونه‌ای از ظلم‌ستیزی شاه ایران وقتی بود که جشن‌های ۲۵۰۰ ساله برگزار می‌شد و جشن‌های بسیار مفصلی هم بود، همزمان در دلگان ایرانشهر ما، تعدادی از افراد به خاطر نداشتن بهداشت فوت می‌کردند در حالی که آن موقع دولت توانایی و بودجه برای مبارزه با بیماری را داشت.

حضرت امام با یک چنین رژیمی مبارزه کرد و انقلاب پیروز شد. من از همان موقع ها بود که علاقه عجیبی به حضرت امام داشتم اصلاً خودم ندانستم که کی عاشق امام شدم و خودم نمی‌دانستم علت این علاقه چیست؟ همین علاقه‌ی من به حضرت امام یک نهال در ذهنم شد و دنبال تحقیق و پرس‌وجو رفتم، خیلی زیاد مطالعه کردم؛ یک دوره کامل ایدئولوژی مارکسیسم برده‌داری سرمایه‌داری دوران سوسیالیسم را مطالعه کردم.

*چرا به مکاتب مادی مثل مارکسیسم و یا دیگر ادیان و مذاهب گرایش پیدا نکردید؟

آیت الله مطهری یک جمله قشنگی دارند «شک محرک خوب ولی ایستگاه بدی است»؛ زمانی در دل من شک آمد که این کتاب‌ها را خواندم زیرا می‌گفت خدایی نیست، من شک کردم و رفتم دنبالش و شروع کردم به خواندن کتاب‌های «نقدی بر کمونیست» و «نقدی بر نظریه‌های مارکسیسم»، اینجا بود که کاشف به عمل آمد که خدایی هم هست.

کتاب‌های تورات و اهل کتاب را خواندم، کتاب‌های اهل کتاب، به گونه ای هستند که سریع بر انسان مشخص می‌شود که نظریه‌ها و حرف هایشان اراجیف است، حتی بیشتر از کمونیست‌ها، برای مثال در جایی دارند که حضرت یعقوب و خدا با هم کشتی می‌گیرند، درصورتی ‌که خیلی واضح است که خدا جسم نیست که بشود با او کشتی گرفت آنجا آدم زیاد معطل نمی‌شود چند تا از آیات را  بخوانید متوجه می‌شوید که اسلام درست می‌گوید.

دل کندن از اصل، خیلی سخت است من اینجا خیلی معطل شدم با اینکه علمای خودمان را می‌دیدم که خیلی خشک مذهب، منجمد و سطحی بودند، گرچه الآن هم همین‌طور هستند، فقط وهابی‌ها ادعا دارند مثلاً ما فقه پویا داریم که این یک دروغ است و با اینکه از طرفی هم دیده بودم که امام انقلاب کرده و با ظلم‌ستیزی مبارزه کرده بود من اینجا حدود ۷ و ۸ سال معطل شد.

خلاصه که همچنان دنبال مطالعه و تحقیق و بررسی بودم، فقط منتظر این بودم که یکجا، یک وقتی، خدا اراده کند که یک نفر را هدایت کند همه چیز دست به دست هم می‌دهد تا او هدایت شود.

*آیا در مسیر استبصارتان کتاب خاصی هم به شما کمک کرد؟

عمویم اولین تحصیل‌کرده بود و خانواده ما ذاتاً فرهنگی و خیلی اهل مطالعه بودند به خاطر همین در خانه ما و عمویم همیشه کتاب وجود داشت، روزی در کتابخانه عمویم کتابی به اسم «شب‌های پیشاور» را برداشتم، آن‌قدر این کتاب برام جذاب بود که با اینکه فصل امتحاناتم بود و سال آخر دبیرستان بودم، آن را یک ‌هفته‌ای تمامش کردم. دچار شک عجیبی شده بودم و کنجکاو شدم که کتاب‌های دیگر را هم بخوانم؛ دوستانم هم، کتاب بیشتری در این زمینه در اختیارم می‌گذاشتند، فقط منتظر بودم یک عالمی گیر بیاورم و با او وارد بحث بشوم و در مورد شبهات سؤال بپرسم؛ کلی اطلاعات این‌طوری به دست آوردم، دیگر تقریباً به لحاظ استدلالی متوجه شده بودم که حق با شیعه است؛ آن موقع دانشجو بودم حدوداً سال ۶۷ و ۶۸ بود اما انگار منتظر یک نوشته‌ای، خوابی، رؤیایی یا یک چیزی بودم که بگوید شیعه حق هست.

*چه وقت تصمیم قطعی خود را برای شیعه شدن گرفتید؟

۱۳ خرداد سال ۱۳۶۸ شنیدم که حضرت امام فرموده اند «منو حلال کنید و برایم دعا کنید»، فردایش در خوابگاه دانشجویی بعد از نماز صبح رادیو گذاشته بودم و قرآن گوش می‌دادم، ساعت هفت مجری اعلام کرد حضرت امام فوت کردند، از علاقه شدیدی که به امام داشتم آن‌چنان گریه کردم که دوستان بیدار شدند، از آن موقع به بعد دلم سفت شد که شیعه حق هست، در واقع این فراغ از امام باعث شد که من در سال ۶۸ به‌طور رسمی شیعه شدم و تقیه کردم، در ماه مبارک رمضان شیعه شدنم را علنی کردم و دیگر خانه نرفتم و رفتم خانه عمویم.

*آیا در مسیر شیعه شدن همراه داشتید؟

خیر من تنها بودم

*شبهات اهل تسنن را چگونه جواب می‌دادید؟

کتاب «شب‌های پیشاور» به همه شبهات ما در مورد همه عقاید اهل تسنن پاسخ می‌دهد، به نظر من نویسنده این کتاب جواب شبهات را از خودشان نمی‌دهند در واقع خدا هدایت کرده و این پاسخ‌ها از جانب خودشان نیست، من برای این حرفم دلیل دارم، چون مثل این اتفاق برای خودم هم افتاد که جوابی دادم که بعدها فهمیدم این جواب از جانب من نبوده.

* پس از شیعه شدن برخورد خانواده با شما چگونه بود؟

پدر و عمویم جزو معتمدین شهر بودند، بابایم از طرفی من بچه‌اش بودم و به من علاقه داشت، از طرفی هم چون برایش بدنامی داشتم ناراحت بود، من بعد از شیعه شدن در خانه عمویم زندگی می‌کردم تا اینکه عمویم فوت کرد بعد از آن پدرم گفت برگردم خانه، من هم برگشتم.

* فامیل و آشنا وقتی متوجه شیعه شدن شما شدند برخوردشان با شما چطور بود؟ آیا با علمای اهل سنت هم بحث کرده اید؟

اوایل شیعه شدنم بود که فامیل و آشنایان با چوب و چماق آمدند سراغم که چرا منحرف شدی؟ دعوا راه انداختند که آبروی ما را بردی، به آن ها گفتم که من یک سری مطالعات داشتم آیا شما جوابی برای سؤالات من دارید؟ آن‌ها هم چون خودشان از افراد عادی بودند و بلد نبودند گفتند بیا برویم پیش مولوی متکلم محمد ابراهیم رافعی، که البته الآن فوت شده‌اند، اگر ایشان را  قانع کردی حرفت درست است، اما اگر او تو را قانع کرد باید به مذهب قبل برگردی و یک فرصتی به ما دادند، من هم فیش‌ها و سؤالاتم که در سررسید بود را آماده کردم، روز موعود فرا رسید و من را پیش این آقا بردند و گفتند بچه ما منحرف‌شده و شیعه شده، این عالم هم از آن وهابی‌های متعصب بود و از همان اول گفت ما که با شیعه‌ها به‌عنوان یک مسلمان بحث نداریم، چون شیعه‌ها به نظر اسلام مشرک‌اند، اما بفرمایید سؤالاتتان چیست؟ دلیلش حرفم هم این است که شیعه‌ها می‌گویند این قرآنی که الآن وجود دارد آن قرآنی که بر پیامبر نازل‌شده نیست چون در اصول کافی جلد ۲ امام صادق می‌فرمایند: قرآنی که به جبرئیل و پیامبر نازل کرده ۱۷۰۰۰ آیه بوده ولی همه مسلمانان می‌دانند که تعداد آیات قرآن شش هزار و اندی آیه است، این تناقض را چطور حل می‌کنید، من هم در جواب ایشان گفتم: اولاً شما به من گفتید سؤال کنم ولی خودتان مسیر بحث را  عوض کردید و خودتان سؤال کردید که این خودش یک نوع ظلم است که من حالا کاری به آن ندارم .

ثانیاً گفتید که یک حدیث دلیل بر شرک شیعه هست شما مجتهد را قبول دارید؟ گفت بله ،گفتم مگر کارش جرح‌وتعدیل نیست؟ مگر کارش تمییز احادیث نیست؟ گفت بله، گفتم من می گویم این حدیث اصلاً کذب است هر چیز در اصول کافی آمد که عقاید شیعه نمی‌شود، ثالثاً در صحیحِ مسلم از ام المؤمنین عایشه روایت است که «قسمتی از آیات سوره نساء نوشته‌شده را بز خورده» ما به خاطر این حدیث نمی‌گوییم سنی‌ها مشرک‌اند شما چطور با یک حدیث ما را مشرک کردید؟ در سن ۲۷ سالگی این حرف واقعاً از من بعید بود، بعد از آن گفتم حالا در مورد امامت حضرت علی بحث کنیم گفت حدیث منزلت را بگو گفتم قال رسول‌الله: «یا علی انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی» مگر هارون خلیفه موسی نبود، گفت بله بود ولی حضرت موسی قبلش فوت کرده بود و زنده نبود و دلیل نمی‌شود که حضرت علی خلیفه بعد از پیامبر باشد[۱] و بعد به ساعتش نگاه کرد و گفت الآن وقت نماز است باید بروم و دیگر جواب نداد؛ چند ماه گذشت، سررسیدم را  که باز کردم دیدم بحث امام و امامت حضرت علی در صفحه ۲۱ رمضان، درست شهادت حضرت علی بود که فهمیدم این حرف ها را  خودم نزدم.

—————

[۱]جواب شبهه به طور خلاصه:  تشبيه علي ـ عليه السلام ـ به هارون در کلام پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از نظر داشتن مقامات است نه از نظر مدت ادامه اين مقامات. هارون اگر بعد از موسي زنده مي بود بدون ترديد هم مقام جانشيني و خلافت موسي ـ عليه السلام ـ را مي داشت همان طوري که در زمان حياتش داشت و هم مقام نبوت را زيرا برترين فرد بعد از موسي در ميان بني اسرائيل بوده است

*اولین باری که به حرم امام رضا (ع) مشرف شدید کی بود و آیا جریان خاصی هم برایتان رخ داد؟

یک مشکلی برایم پیش آمده بود و از طرفی هم یک نامه از طرف مدیر کل اداره آمده بود که بروم مشهد، مشکلم مشکل ازدواج بود، رفتم مشهد و از امام رضا خواستم مشکل ازدواجم را حل کنند، یک مفاتیح و قرآن هم از آنجا خریدم وقتی‌ که برگشتم دیدم اوضاع بدتر شد و کسی که به او علاقه داشتم از من متنفر است، خیلی توسل، دعا و راز و نیاز کردم تا اینکه یک شب توی حاشیه مفاتیح دیدم نوشته «اگر کسی می‌خواهد پیامبر را  ببیند سه شب این اذکار را  بخواند» من هم شروع کردم به خواندن، شب اول نه، شب دوم نه، شب سوم همین طور رو به قبله خوابیده بودم که دیدم صدایی میگوید «السلام علینا و علی عباد الله الصالحین» بعد از آن ۳ مرتبه عدد  ۶۵ و۶۶ را  گفت، در خواب خودم را دیدم که به قبله نشسته ام و خدا را  شکر می کنم همه این ها ۱۰ ثانیه بیشتر طول نکشید اما این صدا خیلی برایم آشنا بود و وقتی از خواب بیدار شدم متوجه شدم که این صدا را توی تلویزیون شنیده ام  بعد از کمی تفکر فهمیدم صدای آقای ابراهیم امینی است، اما برایم سوال بود که ۶۵ و۶۶ چیست که احساس کردم باید در مورد قرآن باشه ۶۵ سوره طلاق و ۶۶ سوره تحریم که در مورد اختلاف و ازدواج پیامبر است که می فرماید «اگر شما پیامبر را نخواهید خداوند به پیامبر بهتر از شما را می دهد».

بعد فهمیدم راه من از این خانمی که می خواستم جدا است و قرار است خدا بهترش را به من بدهد، گذشت تا ماه رمضان، یک شب سراغ قرآن رفتم که مطالعه کنم قرآن را که باز کردم اواخر سوره حج بود آیه ۷۴ «اللَّهُ يَصْطَفي‏ مِنَ الْمَلائِكَةِ رُسُلا» تا خواستم سراغ ادامه آیه بروم، سرم درد عجیبی گرفت و دوباره برگشتم به آیه تا به کلمه ازدواج  برخوردم  «الله یصطفی ازواجهم» (خدا بر می‌گزیند زوج هایشان را)، نتیجه گرفتم که خدا می فرمایند خداوند همسرت را انتخاب می کند.

*در پایان چه صحبتی دارد؟

همه انسان‌ها روی دینشان تعصب دارند مسیحی، شیعه، سنی، یهودی هر کسی باید فکر کند که شاید دین پدر  مادرش درست نیست، حتی شیعه, همان طور که در رساله ها آمده, اصول دین تحقیقی است، پس هرکس برای یک بار هم که شده باید در مورد دینش تحقیق کند این وظیفه هر انسانی است

*ممنون از شما بابت وقتی که در اختیار ما گذاشتید.

استبصار www.estebsar.ir

تلگرام t.me/estebsar_ir

نظرات کاربران

تعداد نظرات 0

ارسال نظر



مطالب مشابه مطلب فوق